تبليغاتX
کیمیای سعادت

 

نوشته شده توسط علی شریف در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 19:4 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مکتب های فلسفی:

ایده آلیسم:

به معنی خیال پرستی ست، کسی را گویند که معتقد است سیاست باید تابع غایت آمال یا ایده آل های انسانی گردد.

 

انتلکتوالیسم:

یا فلسفه ی اصالت هوش و قریحه، یعنی اعتقاد به اینکه علم زاده ی عقل است و بس و عقل منبع دانش است.

 

رئالیسم:

به معنی واقع پرستی که در برابر خیال پرستی قد علم نمود. و کسی را گویند که تا آنجا که ممکن است عوامل حقیقی واقعیات را که در حوادث و امور و جریان عمل دخالت دارند را به حساب می آورد و رئالیسم سعی دارد خود را با واقعیات جهان و محیط وفق دهد.

 

ماتریالیسم:

عبارت از اعتقاد به اینکه تنها ماده وجود دارد، روح و هر چیز دیگر که حالت متافیزیکی و عنوان ماوراءالطبیعه داشته باشد مانند روح، فرشتگان، خدایان وجود ندارد و تنها پندار و خیال انسانی آنان را وجود می پندارند.(این مکتب در یونان قدیم بوده).

 

آنتی کواریانیسم(آنتی کریتیسم):

به معنی کهنه پرستی و اعتقاد به اصالت آنچه که قدیمی است این عنوان در قرن 13 به جمعیت کهنه پرستان داده شد.

 

 

نوشته شده توسط علی شریف در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 19:2 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مکتب های ادبی:

رمانتیسم:

نهضت رمانتیسم زائیده تمدن صنعتی و پیشرفت طبقه متوسط در سده نوزدهم است. زیرا توده پیشرفته سده نوزده اروپا دیگر نمی توانست سنت های ملوک الطوایفی (فئودالیسم) و کلاسیسیسم را گردن نهد. از این رو به نویسندگان و هنرمندانی نیاز داشت که به دل خواه خویشتن و پندارهای بی بند و بار خود خامه به دست گیرند بنابراین شایسته است رمانتیسم را یک مکتب انقلابی و ناقض سنت های کلاسیسیسم دانست.

این نهضت از میانه های سده هیجده اوج گرفت و بالا رفت، تا جایی که آخرهای این سده و سرتاسر سده ی نوزده، جهان هنر و ادب و اندیشه را جولانگاه خویش ساخت.

«نوامیس» از سرودهای رمانتیک به اینگونه یاد می کند:

هنری است که همه چیز را به شیوه ی دل انگیزی شگف آور می سازد، هنری که همه چیز را در فاصله های دور قرار می دهد بی آنکه از رنگ آشنا و دل فریب آن ها بکاهد.

رمانتیک ها به رویاها و اندیشه های خود بیش از هر انگیزه ی طبیعی و غیر طبیعی دیگر اتکا داشتند و آنچه می سرودند و می نوشتند جلوه هایی از جهان ناشناخته و دور دست اندیشه و پندار بود. آنها بر عکس کلاسیک ها هرگز به خود نمی پرداختند، بلکه خمواره به فرمان احساس و اندیشه گوش می سپردند.

خیال پردازان سده نوزده هیچگاه توده خود را آنگونه که بود نقاشی نمی کردند، بلکه آنچنان که می خواستند باشد مجسم می ساختند، از این رو مکتب رمانتیسم در برابر رئالیسم جای میگیرد.

 هنرمند رمانتیک توده خود را دشمن می دارد و چون از زندگی در اجتماع خویش گریزان است، به دامن خیال ها و اندیشه های خویش پناه می برد و به دوران های باستانی (به ویژه سده های میانه) و روزگار کودکی و سرزمین آرزو و تنهایی باز می گردد.

از سوی دیگر جنبش رمانتیسم را باید فریاد خشم و اعتراض بر ضد بندگی انسان، کشاکش های سرمایه داری، برگرداندن شهرها به اردوگاه های کارگری و بدبختی و سرانجام بر ضد صنعتگران سرمایه دار دانست، نمونه ی برجسته ای از این فریاد ها را می توان در شعرهای شیرین و بی پیرایه ی ویلیام شکسپیر«وردزورث» سراینده رمانتیک انگلیس جستجو کرد. از آنجا که بنیان رمانتیسم با ایده آلیسم هماهنگی نزدیک و شناخته دارد، هنرمند رمانتیک زندگی و اجتماع را زاییده اندیشه می داند و بر خلاف رئالیستها، دگرگونی و چگونگی های توده را وابسته به دگرگونی های اندیشه بشری می شمارد.

می توان پیشوایان این مکتب را در فرانسه استاندال، ویکتورهوگو، شاتوبریان و در انگلستان وردزورث، لرد بایرون و در آلمان گوته و در روسیه پوشکین و گوگول دانست.

دیباچه هوگو بر نمایشنامه ی «کرمول» خود در حقیقت مرام نامه ی جنبش رمانتیسم گردید و همو با عرضه داشتن شاهکار جاودان خود «بینوایان» رهبری این مکتب را از آن خویش ساخت.

در پایان می بایست نا گفته نماند که گر چه این جنبش دیرگاهی درخشیدن گرفت و ستارگان روز افزونی چون هوگو، گوته و بایرون بر سینه ی آن خود نمایی و تابندگی کردند ولی سرانجام با آزادی بی بند و بار خود و پدید آوردن جنبش های دیگری همچون سمبولیسم و سورئالیسم هنر را به تباهی کشانید.

نوشته شده توسط علی شریف در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 19:0 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زندگی بزرگان مذهب و شعر و ادب فارسی:

زرتشت:

زرتشت پیغمبر ایرانی در آذربایجان متولد شد نام پدرش پورشسپ و مادرش به نام دغدو خوانده می شد.

عده ای از مورخین ولادت او را در حدود 660 سال قبل از میلاد و عده ای دیگر به استناد پاره ای مطالیب اوستا تولد او را در حدود 6500 سال قبل از میلاد می دانند.

زرتشت در بیست سالگی به پیغمبری مبعوث شد و به علت اختلاف شدید مذهبی که با هموطنان خود داشت ناچار جلای وطن کرد و در زمان سلطنت گشتاسب پسر لهراسب پاد شاه بلخ به بلخ رفت، گشتاسب نظریات مذهبی او را قبول و دستور داد تا دوازده هزار پوست گاو را دباغی و کتاب اوستا را با طلای ناب بر روی آن بنویسند و یک نسخه از اوستا را در آتشکده آذر گشسب و نسخه ِ دیگر را در تخت جمشید قرار دادند.

زرتشت در بلخ در جنگی که به خاطر اختلاف مذهبی ما بین تورانیان و گشتاسب روی داد در سن 77 سالگی به دست یک نفر تورانی به نام برات رو کشته شد.

کلمه اوستا در زبان و ادب فارسی به صورت های مختلف ادا و نوشته می شد مانند ابستا- وستا- ایستا که محققین معانی مختلف برای آن ذکر کرده اند.

اوستا در ردیف قدیمی ترین آثار کتبی جهان است. اوستایی که امروز در دست است یک چهارم اوستایی است که در دوره ساسانیان موجود بوده.

در دوره ی ساسانیان اوستا شامل345700 واژه بوده ولی امروز از کتاب اوستا بیش از 83000 واژه باقی نمانده است.

اوستا در قدیم 21 کتاح (نسک) بوده که به قول مورخین بر روی دوازده هزار پوست گاو دباغی نوشته شده. در دوره ی استیلای اسکندر مقداری و در دوره تسلط اعراب و حکومت سلاطین غیر ایرانی و حملات مغول مقدار دیگر آن به تدریج دگرگون و از بین رفته است.

در دوره ساسانیان به علت اینکه زبان اوستا را درک نمی کردند تفسیر هایی به زبان پهلوی نوشته شد که به زند و پس از مدتی شرحی بر آن نگاشته شد که پازند نامیده می شود.

اوستایی که فعلاً موجود است شامل پنج کتاب یسنا – ویسپرد –یشت – وندیدا و خرده اوستا می باشد.     

نوشته شده توسط علی شریف در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 17:29 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

باب اول نور العلوم در آداب عرفان (در سئوال و جواب) :

1- پرسیدند که : درویشی چیست؟ گفت: دریائیست از سه چشمه: یکی پرهیز،دوم سخاوت، سیوم بی نیاز بودن از خلق خدای عزّ و جّل.

2- شیخ رضی الله عنه از صوفی پرسید که: شما درویش که را گوئید؟ گفت: آن را که از دنیا خبرش نبود. شیخ گفت: چنان نیست، بلکه درویش آن بود که در دلش اندیشه نبود، و می گوید،وگفتارش نبود، و می خورد، و مزه ی طعامش نبود، و حرکت و سکونش نبود، و اندوه و شادیش نبود، درویش این بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی شریف در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 17:28 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مناجات و تفکرات روزانه ماه شهریور:

 

1 شهریور: آرزومندی

خدایا!نه ثروت نه لذت و نه قدرت می جویم! آرزومند نزدیکی به«تو»ام به قلب عاشق«تو»! مرا عشق و عبودیتی مطهر عطا کن!

 

2 شهریور: سهم

خدایا! مرا بیاموز برکت وافری که بر من نازل کرده ای با تهیدستان و از پا افتادگان سهیم شویم.

 

3 شهریور: زیبایی مطلق

پشت همه تجربه ها-خوشایند و نا خوشایند-خداوند حضور دارد. پرده از تجربه بردارید و سیمای حقیقت را مشاهده کنید. از این رو همه چیز را بپذیرید. بپذیرید، مسرور شوید و به پیش روید.

 

4 شهریور: حقیقت و عشق

خدا حقیقت است، خدا عشق است. در مواجهه با دیگران حقیقت را دنبال کنید. و هرگز فراموش نکنید که جان حقیقت، عشق است و مهر. به همه عشق ورزید.

 

5 شهریور: دریافتن

رفتار دیگران را قضاوت نکنیم. نیاز آنها را دریابیم.

 

6 شهریور: آن سوی ساحل

نام خدا را بر دل ران، به درون رو و از اقیانوس رنج و درد بگذر. در میان کارهای روزانه پیوسته نام خدا را تکرار کن، هر ساعت و هر لحظه. از اعماق قلب نام «او» را بخوان چون غریقی که کمک می طلبد.

 

7 شهریور: اطاعت

تا ابد از خواست خدا اطاعت کن. از انجام کارهایی که مایه ی نا خشنودی «او» ست پرهیز کن. وپیوسته در فلبت دعا کن: «خداوندا! بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.»

 

8 شهریور: به «او» روی کن!

به خدا روی کن! دعا کن تا لطفش را بر تو جاری سازد.

 

9 شهریور: واقعیت

هیچ چیز ثابت نیست. دنیا چون رویاست. از پی سایه های گذرا مرو. جویای واقعیت زندگی باش! واقعیت همانا خداست. و راه خدا، طریق عشق است. عشق آتشی است که همه چیز را می سوزاند مگر خواست معبود را!

 

10 شهریور: هر روز چیزی بده!

خداوند برکتی عظیم به تو بخشیده است. تو چه چیزی به «او» تقدیم می کنی؟ هر روز چیزی-هر چند کوچک-به «او» تقدیم کن، از روی عشق و به نیازمندان.

 

11 شهریور: زندگی حقیقی

راز زندگی حقیقی در دادن، نه گرفتن، باختن، نه بردن و ایثار، به جای خود خواهی نهفته است.

 

12 شهریور: مانند زنبور

حواس خود را تحت تسلط در آور، ذهنت را مانند زنبوری که گرد نیلوفرهای آبی می چرخد بر عشق خدا تمرکز کن. همیشه کلام پاکان و فرزانگان را با خود تکرار کن.

 

13 شهریور: مپرس

معبود پیوسته ما را می آزماید. گاهی زیبایی خود را عیان می کند و گاهی پس پرده ها پنهان می شود. در همه ی اعمال «او» رحمت و لطف نهفته است. ای روح! شیوه های «او» را مورد پرسش قرار مده. در برابر خواست «او» سر فرود آر و دعا کن: «آه! ای عشق الهی! مرا از آن خود ساز.»

 

14 شهریور: عشق و خنده

خدایا! مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم. به همه حتی کسانی که مرا درک نکرده اند یا با من بدی کرده و مرا رنجانده اند عشق ورزم. مرا بیاموز تا در همه ی موقعیت ها و شرایط زندگی بخندم و بدانم در هر آنچه روی می دهد نیکی نهفته است.

 

15 شهریور: بهار جاودان

برای کسانی که در عشق خدا و در عشق به بندگانش زندگی می کنند، بهار جاودانه است.

 

16 شهریور: زیبایی

برای آنکه حقیقتاً زیبا شویم باید:

1-زندگی پاکی داشته باشیم.

2-پیرو حقیقت باشیم.

3-دچار خشم نشویم.

4-در همه حال لبخند زنیم.

5-به تهیدستان و از پا افتادگان کمک کنیم.

 

17 شهریور: در ژرفای درون

آه! روح من!

تا کی بر سطح زندگی شناور خواهی ماند؟ تا کی از آنچه زندگی می دهد و می ستاند دل خوش خواهی داشت؟

به ژرفای وجود خود فرو رو. آنجا گنجی لا یزال نهفته است، ثروت متعال زندگی.

 

 

18 شهریور: ندای خاموش و کوچک

روزی نیست که خدا با ما سخن نگوید. افسوس که ندای خاموش و کوچک «او» را ناشنوا هستیم.

 

19 شهریور: دو بال

فروتنی و ایمان دو بالی هستند که فرد را یاری می رسانند تا به قلمرو خدا: قلمرو عشق، سرور و آرامش پرواز کند.

 

20 شهریور: ترانه ی زندگی

زندگی ات را ترانه کن. هر روز خدا را یاد آر. نام مقدسش را تکرار کن. وظایفت را به انجام رسان، گرسنگان را غذا ده، برهنگان را تنپوش و پرندگان را دانه.

 

21 شهریور: غرور

غرور بزرگترین گناه در زندگی معنوی است. رهرو در هر گام باید در برابر خود پسندی مقاومت کند. روزی سنت آگوستین به دوستان راهبش گفت: «برادران عزیز! بهتر است به دنیا بازگردید اگر تصور می کنید از دیگران متفاوت یا برتر هستید.»

 

22 شهریور: راه خدا

راه شناختن خدا، راه عشق ورزیدن به «او» ست. به «او» عشق ورز. و آنگاه طبق خواست «او» زندگی کن و پیوسته در قلبت نجوا کن: «در باران و آفتاب، در درد و لذت، در شکست و پیروزی، خدایا! بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.»

 

23 شهریور: وابستگی

در وابستگی بذر حرمان نهفته است. اگر می خواهید وابسته نباشید فقط به دامان نیلوفرین خدا، به دامان نیلوفرین یگانه ی وعبود وابسته باشید.

 

24 شهریور: انسان شاد

انسان شاد کیست؟ آن کس که هیچ چیز نمی خواهد، چیزی را ادعا نمی کند، توقع چیزی را ندارد و از نفرت و ترس رهاست.

 

25 شهریور: انسان حقیقی

زندگی وظیفه است، آن را به انجام رسان! زندگی بار است، آن را بر دوش کش. زندگی گنجینه است، آن را با دیگران سهیم شو. آن کس انسان حقیقی است که هیچگاه از وظایفش روی بر نمی تابد، بارهای زندگی را بر دوش می کشد و نعمت های زندگی را با نیازمندان سهیم می شود.

 

26 شهریور: راه حقیقت

شما معمار آینده خود هستید، خالق تقدیرتان. از این رو از راه حقیقت دور نشوید.

 

27 شهریور: قلب را پاک دار

معبد قلب را پاک دار تا معبود بیاید و در آن ساکن شود.

 

28 شهریور: قربانی

وقتی خداوند متجلی شود، غنچه ها شکفته می شوند. خدایا! آیا بر دل من متجلی می شوی تا گلهای زیبا و معطر در معبد قابم شکوفا شوند؟ و زمزمه کنند: «بادا که در راه «تو» قربانی شوم.»

 

29 شهریور: به زبان خود سخن گو

با خود صادق باش. به زبان خود سخن بگو، نه به الفاظ وام گرفته از دیگران. درست همان طور که نمی توان با صدای دیگری ترانه بخوانی، نباید از آنچه با تجربه ِ خویش نیاموخته ای سخن گویی.

 

30 شهریور: ضیافت عشق

ضیافتی هست که بسیار پر شکوه تر از ضیافت شاهان است: ضیافت عشق! هر جا که می روی این ضیافت را بر پا کن. و به یاد آر هر چه بیشتر به دیگران عشق ورزی، عشق بیشتری در وجودت جاری خواهد شد. و اندوخته ات پایان ناپذیر خواهد شد.

 

31 شهریور: شریفترین انسان ها

زندگی بهترین مکتب است. تجربه بهترین استاد است.

طبیعت بهترین کتاب است. قلب بهترین معبد است.

خداوند بهترین دوست است و بهترین فرد کسی است که در هر نفسش به خدا عشق می ورزد، از هر آنچه روی می دهد خرسند است و دست یاری به سوی افتادگان و محنت دیدگان می گشاید.

«هر روز به سوی تو می آیم-جی.پی وسوانی»

 

 

نوشته شده توسط علی شریف در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 17:27 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

برای اینکه مطلب را در مورد عرفان و تصوف و اختلافات و مشابهات آن دو آغاز کنیم لازم است ابتدا از باب تعریف عناصر و جزئیات وارد شده تا توان مرور جزء به جزء پله های ملاقات خدا هموار گردد، و از هر گونه ابهام در امان ماند که ابلیس نفس در کمین است و انسان جائز الخطا

تعریف تصوف:

در کتب صوفیه مانند مرصاد العباد تعریف نجم الدین رازی،کشف المحجوب تألیف جلابی هجویری، اسرار التوحید تألیف محمد بن منور، تذکرة الاولیاء تألیف شیخ فرید الدین عطار، مصباح الهدایه تألیف عز الدین محمود کاشانی و سایر آثار مشایخ این طایفه، در تعریف تصوف سخنان بسیار آمده است.

از اسرار التوحید:از شیخ (ابو سعید ابی الخیر) پرسیدند که:صوفی کیست؟ گفت: آن است که هر چه کند به پسند حق کند، و هر چه حق کند، او بپسندد. نیز گفت: تصوف عبارت است از صبر و رضا و تسلیم.

همچنین: هفتصد پیر از پیران، در طریقت سخن گفته اند. اول همان گفت که آخر، اما عبارات مختلف بود و معنی یکی بود که: التصوف ترک التکلف، و هیچ تکلفی تو را بیش از تویی تو نیست که چون به خویش مشغول شدی، از او بازماندی.

نیز در همان کتاب چنین آمده: یک روز شیخ با جمع صوفیان به در آسیابی رسید. اسب باز داشت، ساعتی توقف کرد، پس گفت: می دانید که این آسیاب چه می گوید؟ می گوید: تصوف این است که من دارم. درشت می ستانم و نرم باز پس می دهم و در خود سفر می کنم، تا آنچه نباید، از خود دور کنم.

از کشف المحجوب:علی بن بندار الصیرافی نیشابوری گوید: تصوف آن بود که صاحب آن ظاهراً و باطناً خود را نبیند و جمله، حق را بیند.

شیخ شهاب الدین سهروردی در عوارف المعارف می نویسد: « و اقوال المشایخ فی ماهیة التصوف تزید علی الف قول فان الالفاظ و ان اختلفت متقاربة المعنی. » یعنی گفتار مشایخ درباره ماهیت تصوف، از هزار افزون تر است. اما الفاظ مختلف اند و معانی نزدیک به هم.

برخی دیگر از تعاریف:

تصوف آن بود که تو را خدا از تو بمیراند و به خود زنده کند. تصوف شرک است، از بهر آن که تصوف نگاهداشتن دل است از غیر، و غیری در میان نیست.

شاید از میان تعاریف گوناگون، این تعریف دلنشین تر باشد که: تصوف عبارت است از پرستش عاشقانه ی حق، نه به هوس بهشت.

(مجلد نخست کتاب حلیة الاولیاء تأ لیف حافظ ابو نعیم اصفهانی)

نوشته شده توسط علی شریف در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 17:18 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

بسیارند خوبی هایی که روزی قصد انجامشان را داری،

ومنتظر تا روز مناسب فرا رسد،

اما تنها فرصتی که یقیناً از آن توست،

همین لحظه است،

همین لحظه باید،

ترنم تحسین و همدردی را بر زبان جاری سازی،

همین لحظه است که باید،

سخاوت پیشه کنی،

از لغزش دوستی سهل انگار در گذری،

ودر برابر دیگران قدری بیش ایثار کنی،

امروز، روزی است که باید شریفترین اندوخته های

قلب و روحت را ابراز داری،

تا دست کم، آنی را که دیر زمانی است به تاخیر انداخته ای، به انجام رسانی،

و موهبت های خدا داد خود را برای ارتقاء برخی همرا هان کم نصیب

 بکار گیری.

امروز

قادری که حیاتت را پر شکوه و در خور بنا نهی.

این لحظه از آن توست

تا بدانگونه که می خواهی معمار آن باشی.

(گرنویل کلاسیر)

IN THE NAME OF ALLAH

There are many fine things which you mean to do some day, under what you think will be more favorable.

Circumstances. But the only time that is surely yours is the present, hence this is the time to speak the word of appreciation and sympathy, to do the generous deed, to forgive the fault of a thoughtless friend, to sacrifice self a little more for others.

Today is the day in which to express your noblest qualities of mind and heart, to do at least one worthy thing which you have long postponed, and to use your God-given abilities for the enrichment of some less fortunate fellow traveler . Today you can make your life . . . significant and worthwhile. The present is yours to do with it as you will.

(Grenville Kleiser)

 

نوشته شده توسط علی شریف در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 17:16 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه ی رویی بودیم

بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر

که دهم جای دگر دل به دلارای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی ست

حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی ست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی ست

نغمه ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به

نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

می توان یافت که بر دل ز منش باری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست

بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفا داری من نیست در این شهر کسی

بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سر کوی دلارای دگر

با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود

آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه وافسون نرود

چه گمان غلط است این، برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم

سر خوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه ی عیش مدام دگرانت بینم

ساقی مجلس عام دگرانت بودم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

چه هوس ها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه ی خوانه برانداز مباش

از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

می شوی شهره به این فرقه هم آواز مباش

غافل از لعب حریفان دغا باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را

این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند

سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند

غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گر چه از خاطروحشی هوس روی تو رفت

وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

با دل پر گله از نا خوشی خوی تو رفت

حاش الله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

(دیوان وحشی بافقی)

 

نوشته شده توسط علی شریف در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 17:13 | لینک ثابت |

خطا ست که بیندیشیم عشق حاصل همراهی درازمدت و زناشویی طولانیست. عشق فرزند قرابت روح است واین وابستگی اگربه لحظه ای خلق نشود، به سال ها و حتی نسل ها موجود نخواهد شد.

(جبران خلیل جبران-بال های شکسته)

عشق در جهان بی دینان نیز همه را به خدا پرستی بر می انگیزد.

(ولتر-فرهنگ فلسفی)

محبت در بزد, محنت آواز داد, دست در عشق زدم, هر چه بادا باد.

(خواجه عبد الله انصاری-الهی نامه)

نوشته شده توسط علی شریف در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 17:4 | لینک ثابت |

از دوستان عزیز تقاضا دارم تا مطالب خود را که مربوط به محتوای این وبلاگ است را برای ایجاد تعامل و همبستگی بین اعضا و دوستان برای این وبلاگ فرستاده تا با نام خود شما در روی صفحه قرار گیرد و شایان ذکر است که مطالب شما بدون هیچ تغییری و با حفظ امانت به عرضه نمایش در خواهد آمد

ومن الله توفیق

علی شریف

نوشته شده توسط علی شریف در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 17:47 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

قفسی باید ساخت

پشت هر پنجره راهی به طلوع

ما غروبی دگریم

شاید امروز همان قفل در است

رو به فردا زده اند

چه کسی باز گشاید در را

تا هوا تازه شود

با نام خدا کلام آغاز می کنیم تا توانایی عبور از موج های پر تلاطم زندگی را برای ما سهل و امید رسیدن به عشق ازلی و ابدی الهی را در دل های ما روشن گرداند.تا بتوانیم این بیت را بر زبان جاری سازیم که:

همه عالم به تو می بینم و این نیست عجب          به که بینم که تویی چشم مرا بینایی

به امید حق تعالی و یاری یاران

نوشته شده توسط علی شریف در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 17:39 | لینک ثابت |